یک روز صبح که مردم "روستای سن میگوئل" از خواب برخاستند دیدند مقدار زیادی از علوفه و محصولاتی را که برای زمستان ذخیره کرده بودند به دست عده ای از مردم جاهل روستای کناری که سالها با آنها اختلافات ارضی داشتند نابود شده است، خواستند این کار همسایگان را تلافی کنند که بزرگ روستایشان آنها را از این کار برحذر داشت.
روستای قابوس در کنار روستای سن میگوئل قرار داشت و از نظر فرهنگی بسیار با هم درتضاد بودند؛ اما بزرگ روستای سن میگوئل که انسان فرهیخته ای بود در تهاجمات بعدی نیز همین رویه را ادامه داد تا از دشمنی بیشتر جلوگیری کند؛ اما" روستای قابوس" که مردمان مدعی و کم سوادی داشت هر بار با اشاره ی کدخدای ده تهاجم گسترده تری می کردند و مقدار بیشتری از محصولات و دارایی ها همسایگانشان را از بین می بردند.
روستای سن میگوئل بسیار حاصل خیز بود و زمین های کوچک در قطعات مختلف داشت؛ اما قابوس ده بزرگی بود که تنها یک زمین بزرگ امورات مردمانش را می گذراند، هر بار که قابوس ها به سن میگوئل حمله می بردند و ناجوانمردانه زمین هایشان را به آتش می کشیدند تنها بخش کمی از زمینها و محصولاتشان می سوخت؛ اما روزی از روزها که بزرگ سن میگوئل در خواب بود تعدادی از "مردم نادان سن میگوئل" به روستای قابوس حمله کردند و در بدو ورود آتش کوچکی ساختند تا همسایگانشان را بترسانند، غافل از اینکه دامنه ی این آتش" تمام زمینهای قابوس" را بر باد خواهد داد