آن سالها می گفت:
از غم عشقت دل شیدا شکست / شیشه ی می در شب یلدا شکست
و ما نفهمیدیم آن شیشه ی می چرا در شب یلدا شکست، حالا در انتهای سالهای جوانی به یاد شب چره ی مادر بزرگ، یاد حافظ خوانی شب یلدا را با تقارن میمون!؟ شب یلدای امسال جشن که نه به سوگ می نشینیم تا باقیمانده ی آن سبوی دست نیافته را سر بکشیم.
افسوس، نفهمیدیم چرا دل شیدا شکست و چرا باید در چنین شبی که بلندترین شب سالش نامیده اند به جای شادی و کنار هم بودن هر یک گوشه ای بخزیم و با دردهای حاصل از نفهمی (1) بسوزیم و دم برنیاوریم؟
جای دانه های انار خون گریه کنیم، به جای هندوانه اشک حسرت بریزیم، تنقلات شب یلدا را با مزخرفات رایج این روزها تاخت بزنیم و خوش باشیم که با بنزین لیتری 700 تومان حتما به بهشت خواهیم رفت.
راستی شما می دانید چرا "شیشه ی می در شب یلدا شکست"؟
به رسم پیشینیانمان تفالی به خواجه ی شیراز زدم و غزل زیر آمد، تقدیم به شما، نیت کنید و بخوانید:
هــــاتفی از گوشــه ی میخانه دوش
گــــــفت ببخشند گنـــــه می بــنوش
عفــــــــو الهی بکند کـــــار خویش
مژده ی رحمت برساند ســـــروش
این خــــــــــرد خام به میـــخانه بر
تامی لعل آوردش خون به جـــوش
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هرقــــدر ای دل که توانی بکوش
لطف خـــــدا بیشتر از جرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
گـــــوش من وحلقه ی گیسوی یار
روی مـــــن و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گــناهی است صعب
با کَـــــَرم پادشــــــــــــه عیب پوش
داورِ دین شــــــــاه شجاع آنکه کرد
روح قدس حلقه ی امرش به گوش
ای ملک العـــــرش مــــــرادش بده
وز خــــــــطر چشم بدش دار گوش
پی نوشت:
هــــاتفی از گوشــه ی میخانه دوش
گــــــفت ببخشند گنـــــه می بــنوش
عفــــــــو الهی بکند کـــــار خویش
مژده ی رحمت برساند ســـــروش
این خــــــــــرد خام به میـــخانه بر
تامی لعل آوردش خون به جـــوش
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هرقــــدر ای دل که توانی بکوش
لطف خـــــدا بیشتر از جرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
گـــــوش من وحلقه ی گیسوی یار
روی مـــــن و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گــناهی است صعب
با کَـــــَرم پادشــــــــــــه عیب پوش
داورِ دین شــــــــاه شجاع آنکه کرد
روح قدس حلقه ی امرش به گوش
ای ملک العـــــرش مــــــرادش بده
وز خــــــــطر چشم بدش دار گوش
پی نوشت:
1- از نوشتن این کلمه عذرخواهی می کنم
