قطار حرکت کرد، روی صندلی ام جابجا شدم، کمی که به فضای داخل واگن مترو خو کردم اطرافم را زیر نظرگرفتم، مسافران همگی یا چرت می زدند یا دمغ بودند. آگهی های بازرگانی نصب شده روی دیوارهای مترو را یکی یکی از نظر گذراندم، یکی از آنها توجه ام را جلب کرد، نوشته بود:
مسابقه ی کتابخوانی به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
شماره ی تلفن :- - - - - - -
**
پشت میز کارم بی حوصله بودم، مثل خیلی از روزها و ساعتهای این روزها! یادم آمد زنگی به آن مسابقه ی کتابخوانی بزنم و مرجع را بپرسم و بقیه ی ماجرا را! تماس که برقرار شد رفت روی اپراتور خودکار، خانم اپراتور می گفت: اگر فلان جا را می خواهید فلان شماره، اگر فلان یکی جا را می خواهید فلان شماره و الی آخر..
خانم منشی ضبط شده می گفت: برای دریافت کتاب مورد مسابقه فلان قدر مبلغ باید........
گوشم دیگر جایی را نشنید، تلفن را قطع کردم و با خودم گفتم: این چه مسابقه ای است که ابتدا مبلغی را از شرکت کننده می گیرند و کتابی می فروشند، آن وقت شاید روزی به برنده ای یکی دوتا از همان کتابها بدهند و الخ.....
داشتم به این فکر می کردم اصولا چه فرقی است بین سازمان معظمی مانند شهرداری تهران و فلان شرکت کلاهبردار که سابق بر این نیز کم نبودند و به همت مراجع ذی صلاح امروزه یا نیستند و یا اگر هستند به صورت زیر زمینی کار می کنند؟
باقی بقای شما